تبلیغات سایبری

تبلیغات فرهنگی

تبلیغات سایبری

تبلیغات فرهنگی

کارشنا سی مدیریت تبلیغات فرهنگی
استاد: جناب آقای دکتر هادی سجادی راد
نام درس: فرهنگ و فناوری

دانشجویان: فاطمه حسام، زهرا محمدی، افسانه زارعی، اسما عزیزی، وحید عباس

دانشکده خبر

بایگانی
۰۳
خرداد

فرهنگ ملی و پذیرش فناوریهای جدید

چکیده

این مقاله و دو مقالۀ بعدی یک سؤال ساده ولی مهم را بررسی می کند: اختلافات در فرهنگ ها تا چه اندازه به شکلی نظام مند می توانند بر مردم تأثیر بگذارند و به چه دلایلی ملت ها فناوریهای نوظهور را می پذیرند یا نمی توانند بپذیرند-؟ متأسفانه، تحقیقات محدودی در زمینۀ این موضوع مهم انجام شده است. به طور خاص، فقدان یک طراحی مستحکم که بتواند رابطۀ بین فرهنگ وفناوری را توضیح دهد و نیز نبود مطالعات دقیق در بارۀ بررسی تأثیر فرهنگ بر پذیرش فناوری به شکلی مشخص احساس می شود. برای پرداختن به این موضوع، ابتدا برخی عقاید را دربارۀ اینکه چگونه چنین روابطی بوجود می آیند بررسی می کنیم. بر این اساس، موارد مطالعاتی کشورهای خاص مربوط به انتخاب فناوری در برزیل و کره جنوبی در دو مقاله ارائه شده است. هر کدام از این دو مقاله توسط محققانی از دو فرهنگ متفاوت مورد تحقیق قرار گرفته است تا چشم انداز میان فرهنگیِ تجزیه و تحلیل را تقویت کند. روی هم رفته، امیدواریم این بحث دربارۀ فرهنگ و پذیرش فناوری، تحقیقات بیشتر و مبنای فرضیات را در این حوزه فعال و تحریک کند.

واژگان کلیدی: برزیل، فرهنگ ، تفاوت فرهنگی،نوآوری،کره جنوبی،تکنولوژی،تصویب فناوری.

" تخیل از دانش بسیار مهمتر است. چون دانش به همۀ آن چیزی که می دانیم محدود است، در حالیکه تخیل تمام دنیا، و همۀ آنچه که باید بدانیم را دربر می گیرد."    (آلبرت انیشتین)

در دنیای تجارت جهانی ما، بطور کلی این از بدیهیات است که کشورهایی که فناوریهای پیشرفتۀ بیشتری دارند و این فناوریها را در ساختار زندگی روزمره کشور خود وارد کرده اند بدون تغییر به عنوان کانونهای قدرت در آینده ظاهر خواهند شد. فناوری هم قدرت است و هم آینده، و کشورهایی که از فناوریهای پرکاربرد پرهیز می کنند اغلب ابتدا از رقابت با سایر کشورها و سپس از استاندارد زندگی خود محروم می شوند. نقش فناوری و پذیرش آن در کشورها یک جنبۀ مهم از توسعۀ اقتصادی و تجارت بین المللی را نشان می دهد (اگر مورد مطالعه قرار گیرد).

برای بررسی این مسأله، بر نقش فرهنگ های ملی و اختلافات فرهنگی، آمیخته با سایر عوامل مثل سطح تحصیلات، ثروت و منابع حساس داخلی تمرکز می کنیم که باعث ممانعت یا سهولت پذیرش کلی فناوریهای جدید می شود و اغلب به عنوان کلید موفقیت اقتصادی آینده به حساب می آیند. بر خلاف اهمیت این موضوع در مطالعۀ فرهنگ، فناوری و ابداع و تجارت جهانی اما در سالهای اخیر کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

فرهنگ این گونه تعریف شده است: روشی است که با آن گروهی از مردم مشکلات و تنگناها را برطرف می کنند و (Trompenaars & Hampden Turner, 1998) ، برنامه ریزی جمعی گروهی از مردم که این مسائل را تشخیص می دهند (Hofstede 2001) ، و ساختاری معنایی که از طریق آن مردم حوادث اطراف خود را تفسیر می کنند (Greetz 1973). همۀ این تعریف ها ریشۀ مشترکی دارند. فرهنگ با ارزشها و هنجارها (معیارها) مشخص می شود و  متقابلاً الگوهای رفتاری را تقویت می کند. فرهنگ در طول زمان فراگرفته می شود و توسعه می یابد ولو به آهستگی و آرامی. فرهنگ اغلب نامرئی است. در حقیقت، هرقدر فرهنگ غیر قابل تفکیک است، اما با ساختار جامعه ای که خصوصیات آن و مظاهر این خصوصیات با هم عجین شده است در اغلب موارد حداقل بوسیلۀ بسیاری از مردم متأثر از این خصوصیات تشخیص داده می شود.

سؤالی که مطرح می کنیم این است که آیا ممکن است خصوصیات فرهنگ های مختلف بطور سیستماتیک بر این امر تأثیر داشته باشد که آیا و به چه دلایلی ملت ها ظهور فناوریهای جدید را می پذیرند یا نمی پذیرند. ظاهراً، به نظر می رسد این موضوع که فرهنگ می تواند بر الگوهای پذیرش فناوری تأثیر بگذارد امتیازاتی دارد. Bhagat, McDevit  ( در مطبوعات) اشاره کرده اند که انتقال فناوری در امتداد مرزهای کشور اغلب از عواملی مانند پرهیز از بی ثباتی، فردگرایی مالکیت اشتراکی، و تشخیص آینده در برابر گذشته متأثر می شود. بعلاوه، Schneider و Barsoux (2003)، مشاهده کردند که رهبران ملی اغلب به عنوان دروازه بان رفتار می کنند و با ارسال سیگنالهای مشخص به پیروان خود به این موضوع اهمیت می دهند که کدام صنعت یا فناوری با ارزشتر است و برای امنیت ملی یا رونق اقتصادی حیاتی تر می باشد. این کار می تواند در تغییر دستور کار رئیس جمهور موفق امریکا از تمرکز بر فناوریهای محیطی به سمت فناوریهای دفاعی مشاهده شود. Hofstede (2001) عنوان کرد که کشورهایی با فاصلۀ قدرت کم (یعنی، کشورهایی که ذاتاً به اصل برابری تمایل بیشتری دارند) و با یک نیاز شدید برای پرهیز از بی ثباتی (یعنی، نیاز شدید به واقعیت و قابلیت پیش بینی) تمایل دارند تا هم بر توسعۀ فناوری و و هم بر پذیرش آن تأکید بیشتری نسبت به کشورهایی داشته باشند که بر ساختارهای اجتماعی طبقاتی تأکید می کنند یا مقاومت بیشتری نسبت به ابهام و بی ثباتی دارند. به علاوه House, Hanges, Javidan, Dorfman و Gupta این گونه استدلال کردند که تلاشهای ملی برای بدست آوردن یا توسعۀ تکنولوژیهای پیشرفته به جهت گیری آیندۀ یک کشور، نیاز به جلوگیری از بی ثباتی و تمرکز بر بهره برداری اشتراکی از مؤسسات بستگی دارد. به معنای دقیق کلمه، ما از کشورهای امریکای شمالی و شرق آسیا انتظار داریم تا برای دنبال کردن فناوریهای پیشرفته نسبت به کشورهای خاور میانه یا افریقا تلاش و تأکید بسیار بیشتری داشته باشند.

برخلاف این مشاهدات مهم، به لحاظ سیستماتیک تحقیقات کمی در این حوزه انجام شده است. به عنوان یک نتیجه، چنین مشاهداتی باید آزمایشی و محتاطانه در نظر گرفته شود. نگرانی مشخص ما در این خصوص فقدان یک مدلسازی تمام وکمال است که می تواند کمک کند تا رابطۀ فرهنگ و پذیرش فناوری چه چیزها و چراها- و فقدان مطالعات سیستمیک دربارۀ اثرات فرهنگ بر پذیرش فناوری را توضیح دهد. به منظور صحبت کردن از این موارد، ابتدا برخی از تفکرات جدید دربارۀ اینکه چگونه چنین روابطی اتفاق می افتند را توضیح می دهیم. سپس این خط فکری را با مقالاتی که در ادامه می آیند تلفیق می کنیم، که دو مورد خاص پذیرش فناوری در دو فرهنگ مختلف، برزیل و کره جنوبی را بررسی می کند. روی هم رفته، امیدواریم این جلسه دربارۀ فناوری و فرهنگ باعث بوجود آمدن تحقیقات بیشتر و نظریه پردازی- در این حوزه شود.

1.           فرهنگ و پذیرش فناوری: بررسی رابطه

برای یادگیری بیشتر دربارۀ رابطۀ بین فرهنگهای مختلف و پذیرش فناوری توسط مردم، آموزنده است که فراتر از محدودۀ تجارت سنتی و ادبیات فناوری برویم تا مجموعۀ پیچیده تر و وسیع تری از تفکرات را در نظر بگیریم که از مردم شناسی فرهنگی و سایر علوم بیولوژیکی و اجتماعی پدید می آیند. مقدمۀ بحث ما برای این سفر کوتاه موقعیتی گسترده، هرچند ساده انگارانه، در علومی است که پیشرفت فناوری به عنوان یک معیار اساسی تمایز انسان و غیر انسان به شمار می رود.

پیشرفت یا پذیرش فناوری به ظرفیت بشر برای انعکاس یک وضعیت ابتدایی موجود و سپس تجسم و تصور پیشرفتهایی که شاید با تغییر یک محیط دیگر بدست آید را فرض می کند، ودر حقیقت به آن نیاز دارد. پیشرفت فناوری، مانند تلاش انسان، به استدلال و یک علاقه برای کنترل شدن نیاز دارد. این کار به ظرفیت افراد برای انعکاس یک فعالیت (یعنی، در نظر بگیرد که چگونه یک فعالیت خاص ممکن است انجام شود) بصورت جداگانه نسبت به انجام خود فعالیت بستگی دارد. این شکل از آگاهی این اجازه و اختیار را به مردم می دهد تا نسبت به آنچه آنها و دنیای آنها در حال تبدیل شدن به آن است توجه کنند، در حالیکه بطور همزمان تلاش می کنند تا بر مسیر طبیعی پیشرفت به گونه ای دیگر تأثیر بگذارند یا آن را تغییر دهند.

فناوری می تواند به عنوان یک " یک محصول فرامادی از توسعۀ بیولوژیکی ما" در نظر گرفته شود (Bugliarello 1992). اما فناوری چیزی بیش از این می باشد. از منظر توسعۀ اقتصادی و تجارت بین المللی، مهندسین، دانشمندان و مدیران اعتقاد دارند که فناوری به آنها قدرت خلاقیت می دهد" تا دنیا را با توجه به طرح ها و نقشه های خود بسازند" (Hughes, 2004).

2.           ابعاد تکنیکی دربرابر ابعاد موضوعی فناوری و پذیرش آن

اگر بتوانیم به شکل مرسوم اجزای مصنوعی فناوری (ماشین ها، ابزار، سیستم ها، کارهای روزمره و دستگاه ها) و پذیرش آن را یعنی اجزای موضوعی (ارزش ها، فرهنگ ها و جهان بینی{دیدگاه}) را از هم جدا کنیم تفکر ما دربارۀ این موضوع بسیار ساده تر خواهد بود. اگرچه در سطح کشور، پذیرش فناوری های جدید در یک خلأ فرهنگی اتفاق نمی افتد، اما ممکن است برای برخی از فناوریهای مفید این اتفاق روی دهد. پذیرش فناوری در زمینه هایی اجتماعی اتفاق می افتد که می تواند ارزشها و اعتقادات مربوط به ابداع و تغییر، الگوهای قابل قبول رفتاری و غیره را رمز گذاری کند. اگر بدین گونه نباشد، انتظار داریم معرفی محصولات و فناوریهای جدید در دنیا ساده باشد، چیزی که واقعاً مشکل بودن انجام آن ثابت شده است، حد اقل تا حدودی بخاطر واهمه های خواسته و ناخواستۀ مرتبط با عواقب احتمالی تغییر فناوری برای فرهنگ های محلی.

بررسی ابعاد موضوعی پذیرش فناوری از بررسی ابعاد مصنوعی بسیار سخت تر است چون فرهنگ بسیار فراگیر و بطور همزمان بسیار سربسته است که ما اغلب فاصلۀ لازم را برای تأثیر آن ارزیابی می کنیم. این امر کمک می کند به توضیح این که چرا بسیاری از محققین غربی آسیا را بررسی می کنند، برای مثال، بارها - و به اشتباه، به عقیدۀ ما پرسیده اند که چرا چیزی که در غرب اتفاق می افتد در شرق نیز اتفاق نیفتاده است. یک مثال خوب، جستجوی یک توضیح برای تناقض در انتشار چندین اختراع تأثیر گذار چینی است که، برخلاف تأثیر عمیق بر پیشرفتهای بعدی تمدن غرب، به مدت طولانی در چین رها شده بودند. برای مثال، تاریخ نگاری به نام باسالا (Basalla 1998) یک " مجموعۀ جدید"  از ساختار توسعه ارائه کرد تا تأثیرات فرهنگ بر اشاعۀ باروت، قطب نمای مغناطیسی و چاپ زایلوگرافیک و چاپ حروفچینی را نشان دهد. بعد از توضیح نقش فرهنگ در پذیرش متفاوت این فناوریها، باسالا اخطار می دهد که مطرح کردن سؤالاتی مانند " چرا این اکتشافات آنچنان که در غرب باعث تأثیر در تغییر فرهنگ و فناوری شد در چین باعث ایجاد این تغییرات نشد؟" نامناسب هستند (و احتمالاً نژاد پرستانه)، چون با مطرح شدن این سؤالات: (1) به اشتباه چنین پنداشته می شود که انتخاب مصنوعات جدید در همۀ فرهنگ ها معنای مشابهی دارد و اینکه پذیرش فناوری یک الگو را بصورت پیوسته دنبال می کند و (2) این مصنوعات معمولاً در اصول و ارزشهای غرب مستحکم شده اند و بنابراین " دربارۀ نگرشهای افرادی که این مصنوعات را مطالبه می کنند نسبت به آنچه دربارۀ مردم چین انجام می دهند مطالب بیشتری را آشکار می کند".

یک سؤال جانبی جالب مطرح می شود و آن این است که کشورها ابتدا فناوری را می پذیرند اما بعد از آن، اشاعه و انتشار آن  از خارج از کشور را دفع می کنند. تأثیر متقابل فرهنگ و فناوری نه تنها در پذیرش نوآوریهای فناوری، بلکه در دفع فناوریهای خارجی که قبلاً پذیرفته شده اند نیز دیده می شود. رهاکردن بعد از پذیرش فناوری شاید به اندازۀ گستردگی یک پدیده در پذیرش و حفظ آن نباشد، اما می تواند عمیقاً تحت تأثیر ارزشهای غالب یک جامعه در یک لحظۀ زمانی قرار گیرد. در این رابطه، چند مؤلف به اشاعۀ سلاح های گرم در ژاپن در سالهای 1543 (زمانی که پرتغالی ها آنها را معرفی کردند) و 1575(زمانی که کاربرد آنها در جنگ ناگوشینو حیاتی بود) اشاره می کنند که، حذف استفاده از سلاح گرم بر پایۀ مسائل فرهنگی تا حضور کومودور پری در سال 1853 حدود سه قرن طول کشید. ( Basalla, 1998; Nye, 2006).

این سخن مشخصاً پبشنهاد نمی کند که فرهنگ نقشی انحصاری در پذیرش فناوری ایفا می کند. دایموند (Diamond 1999) در کتاب پر استناد خود "سلاح ها، ریشه ها و فولاد: فرجام جوامع بشری"، فهرستی گسترده از عواملی که پیشنهاد شده اند را ارئه می کند تا به توضیح رشد اقتصادی و اجتماعی ملی کمک کند، همانطور که کاهش و فروپاشی آن را توضیح می دهد. در حالیکه دایموند عوامل محیطی را در برابر عوامل اجتماعی قرار می دهد تا اختلافات تمدنی را توجیه کند، او همچنین تأثیر سایر عوامل در پذیرش و اشاعۀ نوآوریها را تشخیص می دهد، از جمله افزایش امید به زندگی در سرمایه گذاران، در دسترس بودن کار ارزان، قوانین ثبت و دارایی، موقعیتهایی برای آموزش تکنیکی، ریسک پذیرفتن گرایشها، یک دورنمای علمی، تحمل نظرات متفاوت، مذهب، سرمایه داری جدید، فردگرایی، جنگها، دولتهای مرکزی، آب و هوا و فراوانی منابع. ما با موضوع بحث دایموند موافقت می کنیم زیرا تعدادی از عوامل به روشی متقابل به هم نزدیک می شوند تا بر توسعۀ تکنولوژی تأثیر بگذارند و اصرار بر غلبۀ هر عامل به تنهایی غیر قابل دفاع می باشد.

به علاوه، به شکلی دقیق تر، گمانه زنی دربارۀ تأثیرات پذیرش فناوری بر توسعۀ اقتصادی به تأثیر مسلم فرهنگ بر قدرت تولید و رفاه  ملی بستگی دارد. در این رابطه، (Porter 2000) پیشنهاد کرد که فرهنگ تولید، مبنا و شالودۀ پیشرفت ملتها را تشکیل می دهد زمانی که چنین فرهنگ هایی بر جنبه های مثبت نوآوری، رقابت، مسؤولیت و استانداردهای بسیار دقیق تأکید کنند. در مقایسه، زمانی که نگرشها و ارزشهای غیر سازنده پدید آیند که براساس امتیازهای انحصاری، قوانین سخت واعطای پاداش بر مبنای قدرت و نه بر اساس موفقیت باشد، کشورها تمایل خواهند داشت پشت سر بقیه حرکت کنند. بحث پورتر (Porter) به شکلی منطقی به این توصیه منتهی می شود که چه چیزی را ارتقاء دهیم و جلوی چه چیزی را بگیریم تا شرایطی را ایجاد کنیم که به رشد اقتصادی منجر شود. اگر نظر پورتر در اینجا صحیح باشد، و این "فناوری" متعلق به دیگران در قدرت تولید فرهنگی بتواند به توضیح پیشرفت اقتصادی ملتها کمک کند، پس کشوری که آن فناوری را دنبال می کند می تواند از تنوعی از ارزشها سرشار شود مثل غربی، کنفوسیوسی، هندی، مسلمان و غیره تا کاملا عملیاتی گردد.

مورخ و اقتصاد دانی به نام دیوید لاندز (David Landes) به یک موقعیت مشابه معتقد است ، گرچه شاید کمی وسیع تر، که " اگر هر چیزی را از تاریخ توسعۀ اقتصادی یاد بگیریم، این فرهنگ است که تقریباً همۀ تفاوت ها را می سازد". همانند پورتر، لاندز نیز تصور می کند که ترکیبی از عوامل، به جای هر متغیر جداگانه، نهایتاً پدیده ای را به پیچیدگی رشد اقتصادی توضیح خواهد داد. اما، برخلاف پورتر، لاندز بر این تأکید داردکه در چنین محاسبه ای، ارتباط فرهنگ- فناوری نقشی محوری ایفا خواهد کرد.

3.           مسیرهایی به سمت پیشرفت فناوری و پذیرش آن

نای (Nye2006) در کتاب خود با نام، "موضوعات فناوری"، پیشنهاد می کند که بالا بردن سطح دانش ما از تعامل بین فناوری و فرهنگ ترکیبی از سه عقیده را در پی خواهد داشت که اگر مقابل هم نباشند مجزا از یکدیگر دیده می شوند. نظرات دربارۀ فناوری این موارد می باشند: جبر (حتمیّت) انتشار اجتناب ناپذیر تمهیدات (مقدمات) بهینۀ فناوری آنگونه که با استانداردهای بازدهی و کارایی هدایت می شوند)، و درونی سازی نقش مخترعین، مهندسین و مبتکرین و هنجارهای نهادینه شده در مانع شدن یا پرورش دادن توسعۀ اقتصادی)، و زمینه سازی تأثیر متقابل جنبه های محوری و مصنوعی فناوری که قبلاً عنوان شد. (see also:Kidder, 1981; Negroponte, 1995; Staudenmaier, 1994).

دو سؤال اساسی دربارۀ رابطۀ بین فرهنگ و پذیرش فناوری از تأثیر متقابل این سه دیدگاه بوجود می آید. ابتدا اینکه، آیا توسعۀ فناوری باید به عنوان هدایت به سمت پیشرفت اجتماعی در امتداد یک مسیر یا یک مجموعه از مسیرهای چند وجهی دیده شود؟ به عبارت دیگر، آیا یک مسیر به سمت توسعۀ اقتصادی و "تمدن"وجود دارد (برای ایتفادۀ عبارت دایموند) یا مسیرهای متعدد و مختلفی برای این کار وجود دارند؟ و دوم اینکه، توسعۀ فناوری تا چه اندازه فرهنگ های اجتماعی را شکل می دهد و همگن می سازد.

اولین سؤال دربارۀ پیشرفت فناوری یک مسیره در برابر چند مسیره شباهت مفهومی مسیرهای پیشرفت خود فرهنگ ها می باشد. یک عقیده بر این است که توسعۀ فرهنگی بشر کمابیش مسیری را به سمت تمدن دنبال می کند، و آن زمانی که در فرهنگهای خاص پیشروی می کند شاید به دلایل متفاوت سرعت پیشرفت متغیری داشته باشند، و نهایتاً فرهنگ ها به نقطۀ پایانی مشترکی خواهند رسید. در این رابطه، اغلب می شنویم که یک فرهنگ "پشت سر" فرهنگ دیگر قرار دارد، وحاکی از این است که فرهنگ اولی برای پیش افتادن از دومی به زمان نیاز دارد.

برای پیشروی در امتداد یک مسیر، فرهنگ ها اغلب به عنوان دنبالۀ مشابه هویت های اجتماعی و سرنوشت های ملی در نظر گرفته می شوند. درحالیکه این عقیده خارج از دانشگاه معروف است، بسیاری در شاخۀ علوم اجتماعی به این عقیده مشکوک هستند.(Geertz,2000) برای مثال، یک مدرک و سند مفصّل وجود دارد که انتخابهای فناوری مختلف به شکلی موفقیت آمیز در مقاطع مختلف زمانی در مجموعه های مختلف بکار برده شده اند ( برای مثال، سیستم های انتقال وسیستم های قدرت). در حالیکه مؤلفان دربارۀ تفسیر این سند مخالف هستند (Winner1977)، بیشتر به نظر می رسد این امر نشان می دهد که پیشرفتهای فناوری " نیروهای عمیق و ریشه داری نیستند که در طول تاریخ حرکت کنند، بلکه فرایندهایی اجتماعی هستند که از یک دورۀ زمانی تا دورۀ بعدی و از یک فرهنگ تا فرهنگ دیگر متغیر می باشد. به علاوه، با توجه به نظر باسالا، " متوقف کردن یا تغییر جریان از پیش تعیین شدۀ پیشرفت فناوری" به وضوح ممکن می باشد. در حقیقت، همانطور که Idhe عنوان کرد، حتی اگر محققین، غلبۀ غرب را به عنوان یک اثر اجتناب ناپذیر از علم و فناوری جدید غرب تعبیر کنند، هنوز هم ممکن است که این " جریان بیرونی در زیر سطح خود یک جریان مخالف را حرکت دهد، و اگر سطح، آن غلبۀ فناوری جدید باشد، جریان زیرین آن بسیاری از فرهنگ های قدیمی می باشد".

سؤال دوم این است که اختلافات فرهنگی بین ملت ها با انتشار یک فناوری تا چه اندازه افزایش یا کاهش می یابد. این یک سؤال مهم است، و به سؤال اول بی ارتباط نمی باشد. سؤال این است که، اگر به راستی فقط یک مسیر برای پیشرفت و پذیرش فناوری وجود دارد که برای همۀ جوامع کاربردی است، پس ما می توانیم انتظار داشته باشیم این جوامع در طول زمان همگرایی فرهنگی خود را، حد اقل در مواردی که ارتباط نزدیکی در استفاده از فناوری دارند، نشان دهند. اما حتی اگر فرهنگ های ملی به عنوان مسیرهای مشخص و چندگانه در نظر گرفته شوند، یک مورد خوب هنوز هم می تواند فناوریهایی را بسازد که به تولید زیاد منجر شود و ممکن است نهایتاً مصرف کالاهای مشابه، تولید کنندگان و مصرف کنندگان را یکدست و همگن سازد.

دیدن این مطلب که جوانان در دنیا مجذوب چنین محصولاتی شده اند، مثل شلوارهای جین آبی، فست فود، و MP-3 player باعث شده است که برخی بخاطر توزیع فناوری در همگرایی فرهنگی مباحثی را انجام دهند. اما، به خاطر بررسی دقیق تر، این اولویت ها ثابت می کند که اختلافات فرهنگی هنوز هم فعالیت می کنند، تغییر نمی کنند و شاید حتی تقویت هم شوند. شلوارهای جین در غرب شکلی از لباسهای راحت و ارزان هستند، اما در کشورهای کمتر توسعه یافته جزء لباسهای گران قیمت به حساب می آیند؛ رستورانهای فست فود غذاهای ساده و ارزان تهیه می کنند، و بلکه فرصتی است برای صرف غذا بصورت دسته جمعی و با آرامش در برخی کشورهای دارای نظام اشتراکی در آسیا؛ و شهرت نوازندگان موسیقی در غرب به یک علاقۀ شخصی برای تنهایی نسبت داده شده است، اما در ژاپن علاقه ای برای تحمیل صدا بر دیگران وجود ندارد. ( Trompenaars & Hampden Turner, 1998;Watson,1997).

مشاهدات مشابهی دربارۀ فناوریهای پیشرفته تر مثل کامپیوتر، اینترنت، روشهای استاندارد شدۀ ساخت مسکن و تلویزیون انجام شده است. (Nye, 2006).

4.           مطالعات موردی دربارۀ فرهنگ و پذیرش فناوری

متأسفانه،درحالیکه فرهنگ و پذیرش فناوری مملو از عقاید و مشاهدات مختلف می باشد، اما باز هم پیدا کردن نظریه ای اساسی مشکل است، چه رسد به یافتن شواهد تجربی. این امر مخصوصاً هنگامی که بطور عام توجه بر دنیای جدید و بطور خاص بر تجارت جدید جهانی متمرکز می شود صحیح می باشد. ما معتقدیم که تاریخ و مردم شناسی می تواند ما را به اینجا هدایت کند، اما مطالعات راهبردی زیادی برای کمک به حل این مسئلۀ بغرنج وجود دارند. برای رسیدن به این انتها، دو مقالۀ بعدی که نتایج این مطالعات را نشان می دهند نقش فرهنگ ملی در پذیرش فناوریهای حساس را مورد تحقیق قرار می دهد. این مطالعات بیشتر بر تجارت و توان اقتصادی در کار تمرکز دارد، اما جنبه ها و مسائل مهم سایر مقررات را نیز در بر می گیرد.

اولین مقاله، " فراتر از یک تله موش بهتر": یک تحلیل فرهنگی از پذیرش اتانول در برزیل،" توسط لوسیارا ناردون و کاترین آتن، یک مورد مطالعاتی در مورد پیشرفت و گستردگی استفاده از اتانول را به عنوان یک سوخت جایگزین برای محصولات نفتی در برزیل پیشنهاد می کنند. فقدان منابع نفتی کافی برای پشتیبانی از صنایع در حال توسعه و زیرساختهای برزیل، این کشور را در تولید و توزیع این محصول جایگزین پیشگام قرار داد، تا جایی که اکنون یک محصول صادراتی اصلی به دنیا به حساب می آید. سؤالی اساسی که در این مقاله بوجود می آید این است که، چرا بدلیل کمبود منابع نفتی در دنیا، که برزیل - کشوری با جایگاه پایین 35 در بین رقابتی ترین کشورهای جهان و رتبۀ 38 در موضوع جذابیت تجارت- از سایر کشورهای ثروتمند تر در توسعۀ منابع جایگزین سوختی پیشی گرفت. به شکلی دیگر، در حالیکه امریکا و بسیاری از کشورها در آسیا و اتحادیۀ اروپا دربارۀ جایگزینی اتانول با بنزین در یک مقیاس عظیم بحث های طولانی مدت داشته اند، چرا برزیل به موفقیت دست یافته است اما سایر کشورها نه؟ مشخصاً دلایل بسیاری برای این دستاورد برزیل وجود دارد اما، همانطور که ناردون و آتن عنوان کردند، شاید خصوصیات فرهنگی برزیل نقشی اساسی در این کار ایفا کرده است.

مقالۀ دوم، " به سمت یک فرضیۀ همانندی و همزمانی فناوری: موضوع اقتصاد اینترنتی کره،" توسط میونگ لی و جراردو آنگ سان، نگرشی متفاوت را نسبت به سؤال مشابه و اساسی این تحقیق برمی گزیند. این مؤلفین بر کشور کره تمرکز دارند و اینکه این کشور متوسط معروف به " اخیراً صنعتی شده"  چگونه سایر کشورهای بزرگتر، ثروتمندتر و پیچیده تر به لحاظ فناوری (مثل امریکا،ژاپن، آلمان،فرانسه و انگلستان) را پشت سر گذاشت تا رهبر مسلم اقتصاد اینترنت محور شود؛ یعنی، مرکز شاخص فناوری دنیا که با نصب پهنای باند و کاربرد اینترنت پرسرعت اندازه گیری شد.( (Lee, O’Keefe, & Yun, 2003).

در حالیکه بسیاری از عوامل بدون شک در این نتیجه سهیم بوده اند، لی و آنگ سان نشان می دهند که فرهنگ بسیار اشتراکی کره که بر روابط شخصی و شبکه ها تأکید دارد در این رابطه نقشی اساسی ایفا  می کند.

5.           مسیرهایی برای تحقیقات آینده

این مقاله ها مطالعات موردی را از انتخاب فناوری بومی نشان می دهند که دو فناوری بسیار آشوبگر متفاوت و دو کشور و منطقۀ کاملاً متفاوت دنیا را در بر می گیرد. هر دو مورد انتخابهای موفقیت آمیزی را به ثبت رساندند، و هر دو ثابت کردند که اختلافات فرهنگی چگونه نقشی مهم ولی نه کاملاً انحصاری- در دستیابی به این موفقیت ایفا می کند. در بخشهای بحث و نظریۀ پیشرفت آنها، هر دو مقاله دربارۀ این است که چرا اختلافات فرهنگی در پذیرش فناوری بومی نقش دارند، و چرا در کشورهای دیگر ، هم در کشورهای در حال توسعه هم در کشورهای توسعه یافته، نقشی کلیدی ایفا می کند.

در مورد برزیل، ناردون و آتن ادعا کردند که رهبران ملی اصول منطق فرهنگی را بکار بردند که فعالیتهایی واقعی را به سمت پیشرفت یک مسیر خاص فناوری هدایت کرد. به عبارت دیگر، یک سیستم تقویت وابستگی مسیر بر مبنای ریشه های فرهنگی در برزیل بوجود آمد. این بحث راهنمایی های را برای مفهومی سازی بیشتر و توسعه و آزمایش نظریه ارائه می کند.

در مورد کره، لی و آنگ سان تأکید دارند که فناوریهای مبتنی بر اینترنت، باعث شد فرهنگ آن کشور به اجبار پی ریزی شود و پرورش یابد و شبکه های خصوصی را به عنوان وسیله ای برای نجات فرهنگی و تا حدودی رقابت اقتصادی- حفظ کند. در خروج از مرحلۀ توسعۀ معمولی و نظریات صنعتی سازی اخیر، لی و آنگ سان عنوان کردند که سه عامل اجتماعی-فرهنگی (زمان و چگونگی انتخاب فناوریهای جدید، ظهور الگوهای ملی مصرف، و منطق حمایتی که این شرایط را به هم ارتباط می دهد) نقشی کلیدی در موفقیت کره ایفا کردند. این رساله با تمرکز بر توسعۀ اقتصادی و تجارت جهانی به یک نگاه نو نیاز دارد و چندین ایدۀ با ارزش از تحقیقات بیشتر را برجسته می سازد.

بعد از انتشار این مقاله برای درک ما از مسئلۀ بغرنج فرهنگ-فناوری، می توان سایر حوزه هایی را که با این موضوع رابطه دارند برای تحقیقات آینده تعیین کرد. برای مثال، اهداف و کاربردهای فناوری بوجود آمده در سطح ملی چگونه هستند و آیا فرهنگ ملی بر این فرایند تأثیر می گذارد؟ به علاوه، اگر فرهنگ ملی براستی می تواند بر انتخاب فناوری تأثیر بگذارد، فرایندهایی که با آنها این امر اتفاق می افتد کدام هستند؟ آیا این فرایندها می توانند بلافاصله از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر انتقال یابند یا اینکه به لحاظ فرهنگی خاص هستند؟ آیا برخی از انواع فناوری (مثل ارتباط از راه دور، نانو فناوری، حمل و نقل و دفاع ملی) توسط بعضی کشورها با احتمال بیشتری نسبت به سایر فناوریها انتخاب می شوند؟

بطور همزمان، این تحقیق نیز در این مورد است که انتخاب فناوری چگونه می تواند فرهنگ ملی را تغییر دهد. یک پیکان(فلش) اتفاقی می تواند به هر دو مسیر اشاره کند. سازمانها به چه چیزی نیاز دارند تا در بین فرهنگ های مختلف از فناوری حمایت کنند؟ و نهایتاً، چگونه تعامل بین فرهنگ و فناوری بر همگرایی ( یا واگرایی) فرایندهای مدیریت تأثیر می گذارد؟

همانطور که باید از مسائل و سؤالات مشخص باشد، در حال حاضر اطلاعات کمی دربارۀ این موضوع وجود دارد، و مسائل زیادی باقی می مانند که باید آنها را فرا گرفت امیدواریم که دو مقالۀ بعدی یک گام ابتدایی مفید را در کشف این فرایند ارائه کند.

تشکر و قدردانی

نویسندگان مایل به تشکر از بیل استاربوک برای نظرات مفید خود در این پروژه، و همچنین به عنوان مشارکت بنیاد ملی علوم برای برنامه نوآوری هستند.(به خصوص Alan D. Meyer محقق اصلی) برای حمایتش.

  • فاطمه حسام
۰۳
خرداد
Abstract
This paper and the two that follow examine a simple, yet important, question: To what extent can differences in national cultures
systematically influence whether and for what reasons nations adopt – or fail to adopt – available emerging technologies?
Unfortunately, little in the way of systematic research has been done on this important topic. In particular, there is a lack of grounded
modeling that could help explain the culture-technology adoption relationship, as well as an absence of solid case studies exploring
the impact of culture on technology adoption. To address this issue, we first examine some recent thinking about how such
relationships may emerge. Based on this, specific country cases studies involving technology adoption in Brazil and South Korea are
presented in the two articles that follow. Each of the three articles was researched and written by investigators from two different
cultures to enhance the cross-cultural perspective of the analysis. Taken together, we hope this forum on culture and technology
adoption will stimulate additional research and theory building in this area.

‘‘Imagination is more important than knowledge. For knowledge is limited to all we now know and understand, while imagination embraces the entire world, and all there ever will be to know and understand.’’
Albert Einstein
In our world of global commerce, it is generally thought to be a truism that those countries that possess more advanced technologies – and incorporate such technologies into the national fabric of everyday life –
will invariably emerge as the economic powerhouses of the future. Technology is both power and prospect, and nations that shy away from widespread technology adoption often first curtail their national competitiveness and then their standard of living. The role of technology and technology adoption across nations represents an important, if understudied, aspect of both economic development and international business.
To explore this domain, we focus on the role of national cultures and cultural differences, in combination with other factors such as education levels, wealth, and critical local resources, in facilitating or inhibiting nationwide adoption of emerging technologies that often hold the key to future economic success. This topic has received only scant attention in recent years despite its importance to the study of culture, technology and innovation, and global business. Culture has been alternatively defined as: the manner in which a group of people solves problems and reconciles dilemmas (Trompenaars & Hampden-
Turner, 1998), the collective mental programming of a people that distinguishes them from others (Hofstede,2001), and the fabric of meaning through which people interpret events around them (Geertz, 1973). All of
these definitions share common roots. Culture is characterized by shared values and norms and mutually reinforcing patterns of behavior. Culture is learned and evolves over time, albeit slowly. Culture is also often invisible. Indeed, so inextricably is it interwoven into the fabric of a society that both its characteristics and the manifestations of these characteristics are often
recognized least by the very people affected most.
The question we pose is whether the characteristics of various cultures might systematically influence whether and for what reasons nations adopt – or fail to adopt – available emerging technologies. On the surface, the proposition that culture can influence patterns of technology adoption appears to have somemerit. Bhagat, McDevitt, and McDevitt (in press) have noted that
technology transfer across national boundaries is often influenced by cultural factors such as uncertainty avoidance, individualism–collectivism, and future-versus- past orientation. In addition, Schneider and Barsoux (2003) have observed that national leaders often serve as gatekeepers by sending clear signals to their followers concerning which industries or technologies are more
highly valued and believed to be crucial to national security or economic prosperity. This practice can be seen in the changing agendas of successive U.S. presidents from a focus on environmental technologies to defense technologies. Hofstede (2001) has argued that countries with a lowpower distance (that is, countries that tend to bemore egalitarian in nature) and with a high need for uncertainty avoidance (that is, a high need for certainty and predictability) tend to stress both technological development and technological adoption more than countries that stress more hierarchical social structures or more tolerance for ambiguity and uncertainty.
Likewise, House, Hanges, Javidan, Dorfman, and Gupta (2004) argue that national efforts to acquire or develop advanced technologies are related to a country’s future orientation, need to avoid uncertainty, and focus on institutional collectivism. As such, we might expect countries in North America and Eastern Asia to emphasize the pursuit of advanced technologies more
strongly than countries in the Middle East or Sub- Saharan Africa. Despite these important observations, little in the way of systematic research has been done in this area. As a result, such observations must be considered  tentative. Our particular concern in this regard is the lack of thorough modeling that may help explain the culture-technology adoption relationship – the ‘‘whats’’ as well as the ‘‘whys’’ – and the absence of systematic case studies of contemporary examples of culture’s consequences upon technology adoption. To address these issues, we will first examine some recent thinking on how such relationships may come about. We then integrate this line of thought to the articles that follow, which examine two specific cases of technology
adoption in two very different cultures, Brazil and South Korea. Taken together, we hope this forum on technology and culture will stimulate additional research – and theory building – in this arena.
1. Culture and technology adoption: Exploring
the linkage

To learn more about the relationship between cultural differences and the adoption of new technologies by nations, it is instructive to go beyond our field’s traditional business and technology literatures to consider the broader and more complex body of thought emerging from cultural anthropology and other social and biological sciences. Our point of departure for this excursion is the widespread, though simplistic, position in the sciences that the development of technology stands as a fundamental criterion differentiating humans and non-humans.
The development or adoption of technology assumes, and indeed requires, the human capacity for reflecting upon an initial state of being and then envisioning improvements that might be achieved by altering one’s environment. Technology development, as a human endeavor, requires both reasoning and a desire for control. It hinges on individuals capacity to reflect upon an action (i.e., consider how a specific action might be performed) separately from actually performing the action. This form of consciousness empowers people to attend to what they and their world are becoming, while at the same time attempting to influence or  hange the otherwise natural trajectory of development.
Technology can be seen as ‘‘an extracorporeal product of our own biological evolution’’ (Bugliarello, 1992, p. 38). But it is much more than this. In terms of economic development and international business, engineers, scientists, and managers tend to believe that technology gives them the creative power ‘‘to make the world according to their own blueprints’’ (Hughes, 2004, p. 9).
2. Technical vs. axiological dimensions of technology and technology adoption
Our thinking on this topic would be much simpler if we could conveniently separate the artifactual compo-nents of technology and technology adoption (machines, instruments, systems, routines, and gadgets) from the axiological components (values, cultures, and worldviews). However, country-level adoptions of new technologies do not occur in a cultural vacuum, however useful those technologies may be. Adoptions occur in social contexts that can encode values and beliefs regarding innovation and change,  acceptable patterns of behavior, and so forth. If this were not so, we would expect it to be easy to introduce new products and new technologies around the world, something that actually has often proven difficult to accomplish, at least in part because of conscious and unconscious fears concerning the likely consequences of technological change for local cultures.
Addressing the axiological dimension of technology adoption is more difficult than addressing the artifactual dimension because culture is so pervasive and at the same time so tacit that we often lack the distance necessary to appreciate its influence. This helps explain  why so many Western scholars looking at Asia, for example, have repeatedly – and mistakenly, in our view – asked why something occurring in the West did not also occur in the East. A good example here is the search for an explanation to the paradox of the diffusion of several seminal Chinese inventions that, despite their profound impact upon the subsequent  evelopment of Western civilization, were abandoned for long periods of time in China. Historian Basalla (1998), for example, provides a ‘‘novelty-selection’’ evolutionary framework to illustrate the effects of culture on the diffusion of, gunpowder, the magnetic compass, and both xylographic and typographical printing. After explaining the role of culture in the differential adoption of those technologies, Basalla (1998, p. 173) cautions that posing questions like ‘‘Why were these discoveries not as influential in  changing Chinese culture and technology as they were in the West?’’ are inappropriate (and possibly ethnocentric), because such questions: (1) assume incorrectly that the selection of novel artifacts would have the same meaning across cultures and that technology adoption would follow a pattern with no discontinuities, and (2) are usually grounded in the concerns and values of the West and thus ‘‘reveal more about the attitudes of people asking them than they do about the Chinese.’’
An interesting sidebar question here relates to situations where countries first adopt but later reject technological diffusion from abroad. The interplay of culture and technology can be seen not only in the adoption of technological innovations, but also in the
rejection of foreign technologies that have already been adopted. Abandonment after adoption may not be as widespread a phenomenon as adoption and retention, but it also can be profoundly influenced by the dominant values of a given society at a given point of time. In this regard, several authors point to the diffusion of firearms into Japan between 1543 (when the Portuguese introduced them) and 1575 (when their utilization was crucial in the battle of Nagoshino) that was followed by a three-century-long, culture-based rejection of firearms that persisted until Commodore Perry’s appearance in 1853 (Basalla, 1998; Nye, 2006).
This is certainly not to suggest that culture plays an exclusive role in technology adoption. Diamond (1999), in his widely cited Guns, Germs, and Steel: The Fates of Human Societies, provide an extensive list factors that have also been suggested to help explain national social and economic growth, as well as its decline and collapse. While he favors environmental as opposed to
social factors to account for civilization differences, Diamond also recognizes the interaction effects of many other influences in the adoption and diffusion of innovations, including increased life expectancy for inventors, availability of cheap labor, patents and
property laws, opportunities for technical training, risk taking propensities, a scientific outlook, tolerance of different viewpoints, religion, modern capitalism, individualism, wars, central governments, climate, and resource abundance. We subscribe to Diamond’s
contention that a multitude of factors converge in an interactive way to affect technological evolution, and that asserting the predominance of any single factor is untenable.
A further, albeit subtler, speculation about the effects of technology adoption on economic development relates to the presumed influence of culture on national productivity and prosperity. In this regard, Porter (2000) proposes that the culture of productivity underlies the advancement of nations when such cultures emphasize the positive aspects of innovation, competition, accountability, and high regulatory standards. By contrast, countries will tend to lag behind others when non-productive attitudes and values emerge that emphasize monopolies, rigid hierarchies, and rewards based on power instead of success. Porter’s  argument leads logically to advice on what to promote and what to avoid in order to create conditions that are conducive to economic growth. If Porter is correct here, and this other ‘‘technology’’ of cultural productivity can help explain the economic advancement of nations, then it follows that technology can be imbued with a diversity of values, be they Western, Confucian, Indian, Muslim, etc., in order to be fully operational Economist and historian David Landes maintains a similar, although perhaps a bit more extreme, position that ‘‘if we learn anything from the history of economic development, it is that culture makes almost of the difference.’’ (2000, p. 3). Like Porter, Landes assumes that a combination of factors, rather than any a single variable, will ultimately explain phenomena as complex as economic growth. However, unlike, Porter, Landes asserts that in such a determination, the culturetechnology linkage will play a pivotal role.

3. Paths to technology development and adoption
Nye (2006) in his book, Technology Matters proposes that advancing our understanding of the interaction between technology and culture will entail a synthesis of three points of view typically seen as separate if not opposing, stances in regard to
technology: determinism––the inevitable diffusion of optimal technological arrangements as driven by efficacy and efficiency standards), and internalism–– the role of inventors, engineers, and innovators and institutionalized norms in fostering or hindering
technological development), and contextualism––the previously noted reciprocal influence of the artifactual and the axiological aspects of technology (see also: Kidder, 1981; Negroponte, 1995; Staudenmaier, 1994).
Two fundamental questions concerning the relationship between culture and technology adoption emerge from the interplay of these three viewpoints. First, should technological development be seen as leading to social advancement along a single trajectory or a multifaceted series of trajectories? In other words, is there one path to economic development and ‘‘civilization’’ (to use
Diamond’s term) or are there multiple and divergent paths? And second, to what extent does the evolution of technology shape and homogenize societal cultures? The first question concerning single versus multiple paths of technological advancement is conceptually akin that of the developmental paths of cultures themselves. A commonly held view suggests that mankind’s cultural evolution follows a more or less uniform path towards civilization, and that while progress within specific cultures may vary in their
speed of development for various reasons, cultures will ultimately reach the same endpoint. In this regard, we often hear that one culture is ‘‘behind’’ another, implying that the former will simply need time to catch up with the latter. In progressing along a single path, cultures are often seen as pursuing similar, if not identical, social identities and national destinies.
While this view is popular outside academia, many in the social sciences are increasingly skeptical (Geertz, 2000). For example, there is ample evidence that diverse technological choices have been implemented successfully at different points of time and in different settings (e.g., transportation systems and power systems). While authors disagree about the interpretation of this
evidence (Winner, 1977), most seem convinced that it shows that technological developments ‘‘are not implacable forces moving through history, but social processes that vary from one time period to another and from one culture to another’’ (Nye, 2006, p. 47). Moreover, according to Basalla (1998, p. 189), it is clearly possible ‘‘to stop or alter the [seemingly] predetermined course of technological progress.’’ Indeed, as noted by Idhe (1992, p. 86), even if scholars see Western dominance as an inevitable effect of Western modern science and technology, it may still be that this ‘‘outward current carries under its surface a countercurrent, and if the surface is that of a dominant new technology, its undercurrent is that of many other old cultures.’’
The second question concerns whether, or to what extent, cultural differences between nations increase or diminish as a given technology diffuses. This is an important question, and not unrelated to the first one.
That is, if indeed there is a single path for technological development and adoption that applies to all societies, we would expect those societies to exhibit cultural convergence over time, at least in those aspects linked closely to technology usage. But even if national cultures are seen as pursuing multiple and distinctive trajectories, a good case can still be made that technologies that result in mass-production and consumption of similar goods may ultimately homogenize producers and consumers alike. The observation that young people around the world are attracted to such products as blue jeans, fast food, and MP-3 players has
led some to argue for technology’s contribution to cultural convergence. However, upon closer scrutiny, these preferences demonstrate that cultural differences still operate, unchanged and perhaps even reinforced.
Blue jeans are a form of convenient and inexpensive dress in the West, for instance, but a luxury item in less developed countries; fast food restaurants provide simple and inexpensive food, but also an occasion for a relaxed and communal eating encounters in collectivist Asian societies; and the popularity of music players has been attributed to a personal desire for isolation and independence in the West, but a desire not to impose noise on others in Japan (Trompenaars & Hampden- Turner, 1998;Watson, 1997). Similar observations have been made about more advanced technologies like computers, the Internet, standardized home building methodologies, and television (Nye, 2006).
4. Case studies of culture and technology adoption
Unfortunately, while the issue of culture and technology adoption is rife with opinions and observations, it remains difficult to find much in the way of substantive theory, let alone empirical evidence. This is particularly true when attention is focused on the modern world in general and the modern global business world in particular. We believe that history and anthropology can guide us
here, but more direct studies of a strategic nature are in order to help resolve this conundrum. Towards this end, two articles follow that present the results of case studies delving into the role of national culture in the adoption of emerging or critical technologies. These studies focus more on the business and economic forces at work, but also incorporate important considerations from other disciplines.
The first paper, ‘‘Beyond a Better Mousetrap: A Cultural Analysis of the Adoption of Ethanol in Brazil,’’ by Luciara Nardon and Kathryn Aten, offers a case study of the development and widespread use of ethanol in Brazil as a fuel substitute for petroleum products. Lacking sufficient petroleum reserves to support its developing industries and infrastructure, Brazil pioneered the production and distribution of this substitute product, to the point that it is now a major global exporter. The underlying question raised in this paper is why, in view of the worldwide shortage of petroleum, was it Brazil – a country ranked a humble 35th among
the world’s most competitive nations and 38th in business attractiveness – who moved ahead of other richer nations in developing alternative fuel resources (World Competitiveness Yearbook, 2006)? Put differently, while the U.S. and many countries in Asia and the European Union have long debated the substitution of ethanol for gasoline on a massive scale, and have allocated sizable subsidies in support of this endeavor, why has Brazil succeeded while the other countries have not? Clearly there are many reasons for Brazil’s accomplishment but, as Nardon and Aten argue, the Brazilian national cultural characteristic of jeitinho may have played a key role.
The second paper, ‘‘Towards a Theory of Synchronous Technological Assimilation: The Case of Korea’s Internet Economy,’’ by Sang-Myung Lee and Gerardo Ungson, adopts a different approach to the same fundamental research question. These authors focus on Korea and how this medium-sized so-called ‘‘late industrializer’’ surpassed other larger, richer, and more technologically sophisticated countries (including the U.S., Japan, Germany, France, and the U.K.) to become the undisputed leader of the Internet-centric economy; that is, the world’s preeminent technological hub as measured by universal broadband installation and highspeed Internet usage (Lee, O’Keefe, & Yun, 2003). While many factors undoubtedly have contributed to this outcome, Lee and Ungson show that Korea’s highly collectivistic national culture emphasizing personal relationships and networks (in-maek) certainly played a major role.
5. Directions for future research
These papers present case studies of national technology adoption involving two very different disruptive technologies and two very different countries and regions of the world. Both cases chronicle successful adoptions, and both demonstrate how
national cultural differences played an important – but certainly not exclusive – role in achieving this success. In their discussion and theory development sections, both articles expand on why cultural differences may have played a role in national technology adoption, and why they may play a key  role in other nations, both developing and developed.
In the case of Brazil, Nardon and Aten contend that national leaders utilized culturally embedded principles of logic that guided concrete actions towards the development of a specific trajectory of technological system development. In other words, a reinforcing system of path dependency was established, based on Brazil’s cultural roots. This argument provides guidance
for both further conceptualization and theory development and theory testing.
In the case of Korea, Lee and Ungson assert that Internet-based technologies reinforced that country’s national cultural imperative to build, nurture, and maintain personal networks as a means of cultural – and, some contend, economic – survival. In a departure from common stage-of-growth and late industrialization theories, Lee and Ungson argue that th ree socio-cultural
factors (how and when to adopt new technologies, emerging patterns of national consumption, and supporting logic that links these two conditions) played a major role inKorea’s success. This thesis requires a new look at theory development focusing on economic development and global business and highlights several insights worthy of further investigation.
Beyond the contributions of these papers to our understanding of the culture-technology conundrum, other areas for future research can be identified that have bearing on this issue. For example, how are the meanings and uses of technology constructed at a national level and how does national culture influence this process? Moreover, if national culture can indeed
influence technology adoption, what are the processes by which this occurs? Can these processes be readily transferred from one culture to another or are they culturally specific? Are some types of technology (e.g., telecommunications, nanotechnology, transportation, national defense) more likely to be adopted by some nations than others? At the same time, research is also in order concerning how technology adoption can or does change national cultures. The causal arrow may point in both directions here. What do organizations need to do to support technology introduction across national cultures? And finally, how might the interaction between culture and technology influence the convergence (or divergence) of management processes and practices? As should be evident from the materials and questions presented here, little is currently known about this important topic, and much remains to be learned. It is our hope that the following two articles represent a useful first step in this process of discovery.
Acknowledgments
The authors wish to thank Bill Starbuck for his helpful comments on this project, as well as the National Science Foundation’s Partnerships for Innovation Program (Alan D. Meyer, Principal Investigator) for its support.
  • فاطمه حسام